میخواستم بهت تسلیت بگم... ولی نگفتم... حالا یا زبونم نچرخید یا ترسیدم... چون میدونم چقدر خسته ای این روزا...
کاش مراقب خودت باشی...
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
گویی که یکی بوده ست
سوگند به این یک جان
کز غیرِ تو بیزارم...!
این بیت به همون اندازهای که به دلم نشسته، داره اذیتم میکنه...! کاش میفهمیدی چقدر عذابه این کِش اومدنا... بین خیال و واقعیت... عین نبودنت که نبودن نیست... از بس هر لحظه هستی... ولی نیستی...!
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
ساعت ۴ صبحه. بیداریمو که کامل ازم گرفتی اقلا تو رو قرآن بذار راحت بخوابم... شروع نکن دوباره... که البته از دیشبی که پام رسیده تهران شروع کردی! بسه... فقط دیگه بسه...
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور
برچسب:
نویسنده: غزل کریمیپور